>


 
 
نویسنده : مجید محمدی*مریم قنبری
تاریخ : پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱
نظرات

 

 

ماه مهر است و دلم مدرسه ای می خواهد
به بزرگی دل خسته این شاگردان

با صفا مدرسه ای دور ز هر تجدیدی
همه اش جمعه به تعطیلی یک تابستان

مکتبی کاش بسازیم در این نزدیکی 
تا در آن کودک دانش نشود سرگردان
 
یا معلم نکند بسته ده تایی را 
تا سر برج دگر قرض برای مهمان

کاش می شد ننویسند به چشمی پر آب 
کودکان بر دل خون پدر بابا نان

من نمی دانم اگر باز قطاری باشد 
جامه را مشعل مهری کند آیا دهقان
 
روبهک قالب ناچیز پنیری را باز 
می رباید به فریب از نوک زاغی خوشخوان
 
مرده گاوی که دهد شیر به کوکب خانم 
بر سر سفره او سر زده آید مهمان

فصل باران گهرهای فراوان شاید 
رفته از جنگل خوش آب و هوای گیلان

گفته تصمیم گرفته است که کبری امشب 
تا کتابش نشود خیس به زیر باران

از قضا گرگ به این گله زده از غصه 
تا به فریاد نخندد ز دروغی چوپان

اکرم عاطفه ها گشته سه روزی بیمار 
موش بدجنس شبی خورده هما را دندان

مشق شب گر که نوشتیم و کتابی خواندیم 
مقصد آن است که از این همه باشیم انسان


 


برچسب‌ها:
  
نویسنده : مجید محمدی*مریم قنبری
تاریخ : سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱
نظرات


برچسب‌ها:
 
 
مجبد محمدی معلم پایه ی چهارم ابتدایی در منطقه شهریار تهران و فارغ التحصیل رشته روانشناسی هستم.امیدوارم بتوانم از طریق این وبلاگ با همکاران گرامی در امر آموزش تبادل اطلاعات داشته باشم تا هر چه بیشتر و بهتر در این امر گام بردارم.

مجید محمدی